پایان دوره آموزشی من
من دوباره برگشتم! دیگه هم کاری ندارم اونجا! کلاهم هم بیفته اونوری نمی رم بردارمش!
تموم شد این آموزشی.
خیلی سختی کشیدم! همه جور بلایی سرم اومد اونجا! بلاهایی که هر سرباز ازشون فراریه!! یگان پاسداری! یگان آماده! و ...
صبح ها یا با پرت شدن یه چهار پایه وسط آسایشگاه بیدار می شدیم
یا با صدای تق تق یقلبی!
واقعاً زجرآوره ها! البته هر روز نبود! بعضی روزها که ارشدمون قاطی می کرد!
در مورد غذاهای اونجا هم که چیزی نگم بهتره!!! در یک کلمه: افتضاح
تیراندازی تو میدون تیر خیلی بهم حال می داد!
جزء ۵۰ نفر اول بودم توی ۲۵۰ نفر گروهانمون! اما از شانس بدم واسه دور بعدی که از بین ۵۰ نفر ۱۲ نفر می خواستن! اسلحه ای که باهاش شلیک می کردم و قلقش دستم بود شلیک نکردم! و یه اسلحه بدرد نخور افتاد دستم که نتونستم اصلاً باهاش قلق بگیرم!!! واقعاً حقم ضایع شد! (فکرشو بکنین با یه اسلحه زیر خال سیاه رو بگیری! کلاً به هیچ جای سیبل نخوره!!!! چه جور می شه قلق گیری کرد آخه!! ایراد از من هم نبود! چون دفعه های قبلی از ۱۰ تا ۸ تاشو می زدم با اسلحه خودم!) (بیخیال، قسمت این بوده دیگه! مهم نیست) ![]()
اونجا همه جور توهینی البته تو جمع شنیدم! نه تکی!
هر کی از راه رسید حتی با یه دونه آجر (سردوشی- سرباز) بهمون توهین کرد!
با تمام سختی هایی که داشت واسمون، بالاخره گذشت
حالا خودمون چهار تا آجر داریم!! سرجوخه!
گفته بودن به ۵۰ درصدتون دوره کد می خوره اما از شانس ما کلا به گردان ما دوره کد نخورد!
ما که به همین سرجوخه ای هم راضی هستیم!
از همه مهمتر اینکه افتادم تهران! خیلی خوشحال شدم وقتی تو امریه ام نوشته بود تهران!
حالا ۱۶ ماه دیگه رو باید تو تهران بگذرونیم
اینم می گذره! خدا بزرگه
(تا جمعه مرخصی هستیم. جمعه صبح می رم پادگان- ۲۵/۲/۸۸)
